|
قفس کوچک طلایی من. دوست دار دانایی هستم. درباره وبلاگ من یک ساده نویسم٫ دلیل نوشتم علاقه است. اما علاقه ای خالی از استعداد..... خدا در جسم من یک واکنش شیمیایی انجام داده است. همانا که من متفاوت از دیگری میشوم٫شایدم ارزش مندتر.مانند عنصر Au..... من هر راهی را می پیمایم٫ بی توجه به توانایی های نداشته یک انسان عادی٫ جسارت زیادی دارم. حتی عشق هم در کوله بار تجربیاتم میتوانی پیدا کنی!... تنها شاید فوتبال نتوانم بازی کنم.... به ظاهر برای نتانستن هایم راهی نیست. اما خدا را چه دیدی.... مدیر وبلاگ : وحید گلدن موضوعات مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان برچسبها آمار وبلاگ
به یکی اس ام اس دادم گفتم فردا حتما برو گل فروشی برام یه شاخه گل رز بخر و به فروشنده بگو روش یه کارت بچسبونه و بنویسه "تقدیم به تنها عشق واقعی زندگیم" و برسون به دستم. طرف گفت وحید ولش کن این عشقا ارزششو نداره مخصوصا با شرایطی که تو داری ، گلم من درکت می کنم احساساتتو و اما خودتو سرکار نزار پولاتم خرج این قماش نکن عزیزم خودتو عشق است. منم جواب دادم راجب مادر من درست صحبت کن عوضی. حتما نباید عاشق دوست دختر یا پسرت باشی. یکی عاشق مادرشه یکی عاشقخداشه یکی عاشق حیوان خانگیشه یکی عاشق خودشه یکی عاشق خواهر برادر زاده شه هر کسی ممکنه عاشق هر چیزی باشه ----------------------------------- روز عشق بر همه عشاق مبارک. نوع مطلب : وحید می نویسد، برچسب ها : ولنتاین چیست؟؟ روزی که در سال یک بار! تنهاییمان را چند برابر به رخمان میکشند. نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها :
زنی
را دیدم :
نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها : گاهی چقـــــــدر دلت برای یک خیال راحـــــــــت تنگ می شود.....! نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها : وقتی یه سر به کهریزک جایی که معلول ها رو کنار هم جمع کردن میزنیم، پیش خودمون فکر می کنیم چقدر نقص چقدر کمبود و معلول درمان ناشدنی. باخودت میگی فقط یك معجزه میتونه این معجزات خدا رو از این وضع ... نجات بده. اما کهریزک اصلی اونجایست که آدمهایی با ظاهر سالم و با کلی نعمت اطرافشون، باز هم نمیتونن خوب و شاد در کنار هم زندگی کنن. کهریزک اونجایست که اخلاق ناپست، غرور و خود خواهی، خودپسندی، حسادت های ویران کننده، هوس های سیری ناپذیر و کینه و دشمنی ها وجود داره جایست که عشق دوستی و بخشش و مهر ورزی دیده نمیشه. حالا معجزه مستحق چه كسانیست؟ نوع مطلب : وحید می نویسد، برچسب ها : من مغزم هنوز
باکره است و افکارم هر چند گاهی دچار عادت ماهیانه می شوند ، نمیخوام بدن
افکارم پیش تو عریان باشد شاید تو قصد تجاوز به افکارم رو داری و میخوای من
آبستن افکار تو شوم پس لطفا افکارم رو به حجله شوم نبر
نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها : برای نابینا الماس و شیشه یکی است پس اگر کسی ارزش تو را ندانست تو بی ارزش نیستی او نابینا ست ****************************** وقتی می خواهی موفقیتت خود را ارزیابی کنی ببین چه چیز را از دست داده ای که چنین موفقیتی را بدست آورده ای ****************************** اگه دل کسی رو شکستی،،،،،یه میخ بکوب به دیوار اگه از دلش درآوردی میخ رو از دیوار بیرون بیار اما این و بدون ،،،جای اون میخ ،،،همیشه روی دیوار میمونه ****************************** برای کسی که رفتنی است ،،،راه باز کنید ایستادن و منتظرماندن ،،،ابلها نه ترین کار دل است ****************************** گاه برای ساختن باید ویران کرد گاه برای داشتن باید گذشت گاه در اوج تمنا باید نخواست ****************************** در این دنیا همه چیز اول کوچک است،،،بعد بزرگ میشود به جز مصیبت که اول بزرگ است،،، بعد کوچک میشود ****************************** شرط دل دادن ،،،دل گرفتن است وگرنه یکی بی دل میماند و یکی دو دل ****************************** تو ارباب سخنانی هستی،،، که نگفته ای ولی حرفهایی که زده ای،،، ارباب تو هستند ****************************** همیشه دلیل شادی کسی باش،،،نه شریک شادی او و همیشه شریک غم کسی باش ،،، نه دلیل غم او ****************************** هیچ چیز ویرانگر تر از این نیست که متوجه شویم که کسی که به آن اعتماد داشته ایم عمری فریب مان داده است نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها : گفته بودی گنج در ویرانه هاست، راست گفتی، چون وجودت در دل ویران ماست... نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها : می روم بر در میخانه کمی مست کنم ! جرعه ای باده زنم ، آنچه نبایست کنم ! آن قدر مست ، که اندوه جهانم برود ! استکان روی لبم باشد و جانم برود ! برود هر که دلش خواست شکایت بکند ! شهر باید به من دیوانه عادت بکند ! نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها :
بوی دود می آید، به گمانم یک نفر در پای نت می سوزاند عمر خویش را ... نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها : دو شاگرد پانزده ساله ی دبیرستان نزد معلم خود آمده و پرسیدند :
- استاد اصولا منطق چیست ؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد
پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است.
نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، برچسب ها : |
||