قفس کوچک طلایی من.
دوست دار دانایی هستم.
درباره وبلاگ


من یک ساده نویسم٫ دلیل نوشتم علاقه است. اما علاقه ای خالی از استعداد..... در نویسندگی خجالت وارارانه بی استعدادم، اما مینویسم تا درونم را نمایش دهم...
خدا در جسم من یک واکنش شیمیایی انجام داده است. همانا که من متفاوت از دیگری میشوم٫شایدم ارزش مندتر.مانند عنصر Au.....
من هر راهی را می پیمایم٫ بی توجه به توانایی های نداشته یک انسان عادی٫ جسارت زیادی دارم.
حتی عشق هم در کوله بار تجربیاتم میتوانی پیدا کنی!...
تنها شاید فوتبال نتوانم بازی کنم....
به ظاهر برای نتانستن هایم راهی نیست.
اما خدا را چه دیدی....

مدیر وبلاگ : وحید گلدن
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
عکس خاطره انگیز تمام شخصیت های کارتونی زمان ما!
رو عکس کلیک کن سایز بزرگتر ببینش.

عکس خاطره انگیز تمام شخصیت های کارتونی زمان ما!

Pick battles big enough to matter, small enough to win"

Sad but true:


Pick battles big enough to matter, small enough to win




نوع مطلب : عکس و تصویر، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشتماه سال 1390
وحید گلدن


بعضی چیزا تو زندگی هر آدمی هست که فقط خودش میتونه بفهمه و درکشون کنه، و از این مسئله یا ( ♣ رنج ) میبره یا ( ♠ خوشحال ) میشه یا ( ♥غمگین ).

 

♥ غمگین میشه بخاطر اینکه آدما خوبی هاشو نمیبینن.

اینکه چقدر به فکر اطرافیانش هست. چقدر بخاطر شاد کردن دیگران از شادی خودش گذشته. چقدر بخاطر موفقیت دیگران خودشو فدا کرده.

 

♠ خوشحال میشه بخاطر اینکه هیچ آدمی نمیتونه از رفتار زشتش باخبر بشه.

اینکه چقدر ریا کردی در حق بقیه. در روز چه دروغ هایی که نگفته. بخاطر گرفتن سهم بیشتر از زندگی حق چه ادمهایی رو پایمال کرده. زیرآب چند نفر رو از رو حسادت زده.

 

♣ رنج میبره چون حس می کنه خیلی تنهاست و تنهایی باید همه مشکلاتش رو تحمل کنه.

اینکه شدیدن احتیاج به کمک داشته باشی ولی از کسایی که انتظار داره حرکتی نبینه.

اینکه همه میدونن هر انسانی احساس داره و نیاز به شادی، اما اطرافیانش فقط به فکر خودشونن.

اینکه یه چیزایه بدی از کسایی یفهمه و باورش براش خیلی سخت باشه و بخاطر عشق و محبتش به اون شخص نتونه حرفی بزنه.

 

 

1 - پ.ن. دقیقا مثل همین متنی که فقط خودم فهمیدم که چی نوشتم.





نوع مطلب : وحید می نویسد، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه بیست و چهارم اردیبهشتماه سال 1390
وحید گلدن
مدرسه عشق



در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده ی عشق
آفریننده ماست

مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد – به گمانم -
کوچک و بعید
در پی سودایی ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند

و به جز از ایمانش
هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز ، دل ها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: "هرگز"
و به آسانی هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق

کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم :
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شم



نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها : شاعر: مجتبی کاشانی (سالک)،

       نظرات
چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشتماه سال 1390
وحید گلدن

دکتر شریعتی:

خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد و قوتم بخش تا نانم وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم!


هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس كردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تك ستاره ای خاموش دیدی برای یكبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلكه
از ته قلب خود بگو: یادت بخی

دوست داشتن و محبت کردن تنها موهبتی است که می شود آن را بارها و بارها به اشخاص مختلف هدیه کرد!



نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه ششم اردیبهشتماه سال 1390
وحید گلدن
قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید 
جنس یکی از آن توپ‌ها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه‌ای هستند. واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد می‌شوند.
 او در ادامه میگوید :
 "آن چهار توپ شیشه‌ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است. كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمی‌گردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمی‌شود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمی‌گردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد."




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه ششم اردیبهشتماه سال 1390
وحید گلدن
اگر دروغ رنگ داشت؛

هر روز شاید،

ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،

و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.



اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛

عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.



اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند،

همیشه می توانستند تنها نباشند.



اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.



اگر غرور نبود؛

چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند،

و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گهگاهمان،

جستجو نمی کردیم.



اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛

با اولین خمیازه به خواب می رفتیم،

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان،

حبس نمی کردیم.



اگر خواب حقیقت داشت؛

همیشه خواب بودیم.

هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛

ولی گنج ها شاید،

بدون رنج بودند.



اگر همه ثروت داشتند؛

دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.

و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛

تا دیگران از سر جوانمردی،

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند.

اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد،

اگر همه ثروت داشتند.



اگر مرگ نبود؛

همه کافر بودند،

و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.

ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید.



اگر عشق نبود؛

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ...

اگر عشق نبود؛



اگر کینه نبود؛

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.

اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،

من بی گمان،

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا.


آنگاه نمیدانم ،

به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفت؟




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه سوم اردیبهشتماه سال 1390
وحید گلدن
این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر مهربانیت نیست.......!
آنقدر بی‌ وفایی که خیلی‌ها اندازهٔ تو هستند........!




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه سی و یکم فروردینماه سال 1390
وحید گلدن

توعزیز دلم، اینو بدون!؟


تو نباشی بخدا اتفاقی نمی افته.

تو نباشی من تنهایی نمی کشم.

تو نباشی من کارم رو زمین نمیمونه.

تو نباشی من بدونه سنگ صبور نمیمونم

تو نباشی من بدونه رفیق نمیمونم.

تو نباشی من بدونه عشق نمیمونم.

تو نباشی من .....

عزیز دلم تو نباشی، یه تو دیگه برای من هست.

پس عزیز دلم، بودنتو به رخم نکش.

رفتار و حرف های تلختو برای من نیار.

صورت اخم دارتو نشون من نده.

کم محلیاتو خرج من نکن.

 

این تو نیستی که فقط برای من هستی، منم به اندازه خودم برای تو هستم.

تو اگر هستی چونکه فقط جای تعداد کمی از کم بودهای جسمی وحید و پر کنی.

تو اگر هستی چونکه وحید جای کم بود خدا در دلت رو یادت بیاره.

تو اگر هستی، چونکه برای خدمت به وحید هستی.

تو اگر نیستی، چونکه لایق خدمت به وحید نیستی.

 

اینو حتما بدون،که !

بودن تو از خدا سپاس گذارم.

بودن تو آسودگی + آرامش قلبیه و .... وحید.

بودن تو امید برای تحمل این شرایط  و......وحید.

بودن تو بودن در کنار خدا با وحید.

بودن تو بودن وحید.

 

 

عزیز دلم، من بی تو نمیمونم چونکه از این (تو)ها برای من هست.

این تویی که بی من میمونی، چون که از وحید فقط یکی برای تو هست.

و اینو بدون، بودن نبودنت دست خودت نیست.

چونکه تصمیم گیرنده اون بالایست.

پس عزیز دلم، برو از بودن با من خوش باش، چون که خدا با توست.

من بدونه دوست بدونه خواهر برادر بدونه مادر پدر بدونه عشق نمیمونم.

من بی تو نمیمونم هر کی که می خوای باش.چونکه خدا با منه.

پس عزیز دلم، بیا از بودن لذت ببریم، چونکه خدا با ماست.

 

پ.ن.1 - بی انصاف نیستم، خود خواه نیستم، توهین نکردم.

پ.ن.2 – این متن برای فرد خواصی نوشته نشده، لطفا به خودتون نگیرید.





نوع مطلب : وحید می نویسد، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه سی ام فروردینماه سال 1390
وحید گلدن
عصر ما عصر بلا عصر لمس انتها
عصر فقدان حقیقت عصر انکار خدا
عصر تشویش و گله عصر پاپوش و تله
عصر افعی عصر گرگ معصیت های بزرگ
عصر خواری عصر ذلت دورهء کوچ عصر هجرت
موسم بی اعتنائی عصر زندان نه رهائی
عصر دفن واژه ی عشق عصر تهمت عصر بحران
عصر کشتار خلایق عصر شک به عرف و ایمان
روی امتداد این عصر ما فراموش شدگانیم
نا بجا فرمان بریم و پند و اندرز نستانیم
بطن امتداد این عصر نا خلف از خود رهائیم
جانب ما را که دارد عنصر بی اعتباریم
عصر بی هویت من سر بلندی اراذل
جزوه های تکه پاره قوم رنجیده و غافل
عصر بغض و عصر کینه عصر قداره و سینه
قامت انسان به دار کل سهم ما همینه
روی امتداد این عصر ما فراموش شدگانیم
نا بجا فرمان بریم و پند و اندرز نستانیم
بطن امتداد این عصر نا خلف از خود رهائیم
جانب ما را که دارد عنصر بی اعتباریم




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه بیست و هفتم فروردینماه سال 1390
وحید گلدن
چهره

لطفا برای دیدن عکس در سایز بزرگتر روی آن کلیک کنید.




نوع مطلب : عکس و تصویر، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه بیست و هفتم فروردینماه سال 1390
وحید گلدن

اولش بگم من

نویسنده نیستم

و هیچ ادعایی ندارم

اما

یادم باشد حرفی نزنم

که به کسی بربخورد

نگاهی نکنم

که دل کسی بلرزد

راهی نروم

که بیراه باشد

خطی ننویسم

که آزار دهد کسی را

اگر از راه به در نشود





نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه بیست و هفتم فروردینماه سال 1390
وحید گلدن


حرص نخورید. ناراحتی را نبلعید. همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می­کنید از جذب کردن و بلعیدن حرف­های مفت و مزخرف پرهیز کنید. نگذارید حرف­هایی که به نظر خودتان صحیح نمی­آید و چرند است، ذهن­تان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوید.

 

اگر دلخورید بیان کنید. اگر می­ترسید ترس­تان را به زبان بیاورید.اگر عصبانی هستید عصبانیت­تان را نشان دهید. گریه دارید؟ گریه کنید. مفاهیمی مثل خویشتن­داری و سکوت و بردباری را بگذارید کنار. این­ها ارزش­هایی ست که حکومت­های دیکتاتوری تبلیغ می­کنند که بتوانند فرد را از همان آغاز، در خانواده سرکوب کنند و یک مشت آدم ترس خورده تحویل جامعه بدهند. ناراحتی­ها را باید ابراز کرد و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی. تنگی­نفس. خارشِ­تن. می شود دسیسه­چینی و بهانه­جویی. ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.

 

نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند. با نگاه. با لبخند معنی­دار. با کنایه. با حرف و طعنه.  سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید. با خودتان صلح کنید. خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید. چهره­تان را، اندام­تان را. صلح کردن با خود آغاز زندگی­ست.

 

از گذشته­ فرار نکنید و آن را بپذیرید. با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت­ها را به خودتان ببخشید. نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن گاه برای بعضی می­شود همه ­ی محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود می­نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمی­کند.  از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذاب­تر از زمان حال نیست.

 

از خودتان به اندازه­ی توانایی­تان انتظار داشته باشید. سعی کنید حد توانایی­تان را بشناسید. بیشتر ما حد توانایی خود را نمی­شناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر می­رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته­ایم، زود دچار خستگی و دلزدگی می­شویم.

 

سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر، خواهر خوب، برادر خوب، عروس خوب، داماد خوب، پدر خوب، مادر خوب باشید. این خیلی خوب بودن­ها عاقبت کار دست آدم می­دهد. آدم گاهی می­رود توی نقش­هایی که نقش واقعی­اش نیستند و از من واقعی­اش خیلی فاصله گرفته­ اند.  بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره­ی کسی را ببینید که از شما سوال می­کند: راستی تو کی هستی؟

 

اگر دوست دارید ورزش کنید، ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید، ورزش نکنید.اتفاقی نمی­افتد.

 

عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید. هرچه هست و می­ماند عشق است و دیگر هیچ.






نوع مطلب : مقاله های مفید، 
برچسب ها :

       نظرات
جمعه بیست و ششم فروردینماه سال 1390
وحید گلدن

برای راحتی بیننده عزیز از امروز با آدرس زیر هم میشه به این وب وارد شد
.


www.cagegolden.ir




نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
جمعه بیست و ششم فروردینماه سال 1390
وحید گلدن


جهان هر كس به اندازه ی وسعت فكر اوست




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
جمعه دوازدهم فروردینماه سال 1390
وحید گلدن
دست برفروخته

به چهار شنبه سوری هایی عمرم فکر می کنم...

به عشقم که به آتش بازی میداشتم ....

به مردم آزاری های کودکانه ام....

خنده ام می گیرد از شیطنتهای بی ملاحظه نو جوانی هایم.....

خوشابحال کودکی و نوجوانیم، که کاش  حال این لحظ ها به قدر حال آن لحظه ها خوش بود.







نوع مطلب : وحید می نویسد، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه بیست و چهارم اسفندماه سال 1389
وحید گلدن


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5