قفس کوچک طلایی من.
دوست دار دانایی هستم.
درباره وبلاگ


من یک ساده نویسم٫ دلیل نوشتم علاقه است. اما علاقه ای خالی از استعداد..... در نویسندگی خجالت وارارانه بی استعدادم، اما مینویسم تا درونم را نمایش دهم...
خدا در جسم من یک واکنش شیمیایی انجام داده است. همانا که من متفاوت از دیگری میشوم٫شایدم ارزش مندتر.مانند عنصر Au.....
من هر راهی را می پیمایم٫ بی توجه به توانایی های نداشته یک انسان عادی٫ جسارت زیادی دارم.
حتی عشق هم در کوله بار تجربیاتم میتوانی پیدا کنی!...
تنها شاید فوتبال نتوانم بازی کنم....
به ظاهر برای نتانستن هایم راهی نیست.
اما خدا را چه دیدی....

مدیر وبلاگ : وحید گلدن
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

این بد که به ما کنند، با کَس نکنند؛
بر گل، ستمی رود که با خَس نکنند؛
گفتند جواب ابلهان خاموشیست؛
خاموش شدیم و ابلهان بس نکنند




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه بیست و سوم فروردینماه سال 1391
وحید گلدن

یکی از محبوب ترین اسباب بازی های بچگیام آتش بود.

منو آتش هر روز باهم بازی می کردیم، من آتش و خیلی دوست داشتم اونم انگار از من خوشش میومد.

حتی یکبارهم نشد که منو بسوزونه.

یروز تنهایی داشتیم باهم بازی می کردیم، یک دفعه  پتوی که روش نشسته بودم آتش گرفت ولی خود بخود خاموش شد.

باز یک روز دیگه خونه آتش و بردم تو کمدم، بعد یک ربع بوی چوب سوخته پرشد تو اتاق کف کمد با دفترهام آتش گرفت ولی باز خود بخود خاموش شد.

و خیلی از این باز یک روز های دیگه....

همه وقتی یجا آتش میگیره یا داد و فریاد می کنن یا دست بکار میشن خاموشش کنن.

ولی من انقدر رنگ و رخسار آتش دوست دارم، اینجور وقتا فقط از شعلهای سرکشش لذت میبردم.

من فهمیدم که آتش هم زندس و جون داره، تازه شعورم داشت.

من نمیتونستم صبر کنم فقط سالی یک بار جشن آتش بازی بگذار شه، منو آتش هر وقت دل مون می خواست جشن چهارشنبه سوری راه می نداختیم.

 

آتش چهار شنبه سوری امیدوارم تو یاد من باشی.





نوع مطلب : وحید می نویسد، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه بیست و سوم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن

به ساعت نگاه میکنم حدود 3 نصف شب است چشم میبندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم طبق عادت کنار پنجره میروم سوسوی چند چراغ مهربان و صدای هیجان انگیز چند سگ از شوق به هوا میپرم و خوب میدانم که سالهاست مرده ام ......
جا مانده است چیزیی جایی که هیچگاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندانهای سفید ...
کاش تنها نبودم.....




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
دوشنبه بیست و دوم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن
خَنــده امـ میگیـرد وقتـی پَـس از مُـدت هــا بـی خبــری 

 بـی آنکــه سُــراغـی از ایـن دل ِ آواره بِگیــری مـی گــویـی : 

 " دِ لــَمـ بـَرایـتـ تَنــگ اَســت " 

 یــا مـَـرا بــِه بــازیــ گـِــرفتــه ای . . . 

 یـــا مَعنــی واژه هــایـتــ را خــوبــ نِـمی دانـی . . .




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه شانزدهم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن
صـــبــرت که تمــوم شد
 نــــــــــرو ...
 معرفت تـازه از اینـــجـــا
 شـــروع می شه ...




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه شانزدهم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن

وقتی یه جوش تازه رو صورتش میزنه٫ تا یک ساعت تو لک میره و با همه بد اخلاقه.

به فکر اون روزی میوفتم که با پاش میزد به شونه من و میگفت  ۹۵٪ معلولی هیچ ربطی به شاد نبودن نداره.

اره حرفشو قبول دارم، ولی زبون نفهما هیچ وقت نفهمیدن غمگین شدن من بخاطر معلولیتم نیست.





نوع مطلب : وحید می نویسد، 
برچسب ها :

       نظرات
جمعه دوازدهم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن

اگر قرار است به کسی یا چیزی وفادار باشم چه کسی بهتر از خودم؟ اگر به دنبال عشق واقعی هستم، نخست باید از رفتن به دنبال عشق های بی ارزش احساس خستگی کنم. تجربه ی من در زندگی اندک است ولی به من می آموزد که هیچ کس صاحب هیچ چیز نیست. همه چیز نوعی توهم است. و این توهم در مسائل مادی و معنوی وجود دارد. اگر کسی چیزی را که در شرف رسیدن به آن باشد از دست بدهد (امری که بارها برای خودم اتفاق افتاد)، در نهایت می آموزد که هیچ چیز به او تعلق ندارد. و اگر هیچ چیز به من تعلق ندارد، پس نباید اوقاتم را صرف محافظت از چیزهایی کنم که مال من نیست. بهتر است به گونه ای زندگی کنم که انگار همین امروز، نخستین یا آخرین روز زندگی من است. 



نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه نهم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن

فکر کنم این بهترین و واقعی‌ترین توصیفی از واژه‌ی «دوست» هست که تاحالا شنیدم:

دوستان تو را دوست می‌دارند,
اما معشوق تو نیستند، مراقب تو هستند؛ اما از اقوام تو نیستند.

آن‌ها آماده‌اند تا در درد تو شریک شوند؛ اما از بستگان خونی تو نیستند.
آن‌ها دوستان هستند!

یک دوست واقعی همانند پدر سخت سرزنشت می‌کند،
همانند مادر غم تو را می‌خورد،
مثل یک خواهر سر به سرت می‌گذارد،
مثل یک برادر ادای تو را در می‌آورد،
و آخر این‌که بیش‌تر از یک معشوق دوستت می‌دارد.......



نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه نهم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن
نه برای بد بودن محتاج شیطان هستم نه برای خوب بودن محتاج خدا...!!




نوع مطلب : وحید می نویسد، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه هفتم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن
عقاب همیشه تنهاست، اما لاشخورها همیشه با هم هستند!!!!...




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه هفتم اسفندماه سال 1390
وحید گلدن

به یکی اس ام اس دادم گفتم فردا حتما برو گل فروشی برام یه شاخه گل رز بخر و به فروشنده  بگو روش یه کارت بچسبونه و بنویسه "تقدیم به تنها عشق واقعی زندگیم" و  برسون به دستم.

طرف گفت وحید ولش کن این عشقا ارزششو نداره مخصوصا با شرایطی که تو داری ، گلم من درکت می کنم احساساتتو و اما خودتو سرکار نزار پولاتم خرج این قماش نکن عزیزم خودتو عشق است.

منم جواب دادم راجب مادر من درست صحبت کن عوضی.


حتما نباید عاشق دوست دختر یا پسرت باشی.

یکی عاشق مادرشه

یکی عاشقخداشه

یکی عاشق حیوان خانگیشه

یکی عاشق خودشه

یکی عاشق خواهر برادر زاده شه

هر کسی ممکنه عاشق هر چیزی باشه

-----------------------------------

روز عشق بر همه عشاق مبارک.





نوع مطلب : وحید می نویسد، 
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه بیست و پنجم بهمنماه سال 1390
وحید گلدن
ولنتاین چیست؟؟

روزی که در سال یک بار!

تنهاییمان را چند برابر به رخمان میکشند.




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه بیست و سوم بهمنماه سال 1390
وحید گلدن
به ما می گفتند نباید پپسی بخورید ,گناه دارد!!!
وقتی به تهران آمدم , اولین کاری که کردم , از یک دستفروشی یک پپسی گرفتم.
درش تالاپ صدا کرد و باز شد.
بعد که خوردم دیدم خیلی شیرین است .
آن روز نتیجه گرفتم که گناه شیرین است...
...
*زنده یاد حسین پناهی*




نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
جمعه بیست و یکم بهمنماه سال 1390
وحید گلدن

زنی را دیدم :
زاده شده بود تا دختر کسی باشد !
بالید تا خواهر کسی باشد !!
ازدواج کرد تا زن کسی باشد !!!
زاد تا مادر کسی باشد !!!!
برای همه کسی بود و برای خودش هیچ کس !!!!!
سلامت باشی " زن " همیشه






نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
پنجشنبه ششم بهمنماه سال 1390
وحید گلدن

گاهی چقـــــــدر دلت برای یک خیال راحـــــــــت تنگ می شود.....!





نوع مطلب : خواستم یه پست گذاشته باشم، 
برچسب ها :

       نظرات
پنجشنبه ششم بهمنماه سال 1390
وحید گلدن


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5